سایت زنبورعسل ایران - زنبوردار، گام به گام با زنبورها:

موضوعات : تغذیه

زنبوردار، گام به گام با زنبورها:

می خواستم در مورد زمان بندی ها توی مدیریت زنبورستان مطلبی بنویسم، که همزمان شد با پرسیده شدن یک سوال، جواب این سوال هم راهکار نسبتا مناسبی رو ارائه میده و هم مبحثی رو باز می کنه که بعدا هم میشه در موردش بیشتر صحبت کرد.

سوال: از چه زمانی شروع به تحریک زنبورا به تخمریزی و دادن کیک گرده و خمیرشیرین بکنیم؟

پاسخ این سوال رو بصورت کلی میدم، میشه از این قاعده توی پرورش ملکه، برداشت عسل و تقریبا همه ی کارهای مرتبط به زنبورها کمک گرفت. به طور کلی ما برای تعیین زمانِ انجام عملیات زنبورداری می تونیم چهار مرجع داشته باشیم: زنبورها، پدیده های طبیعی، تاریخ و نگاه به دست بقیه ی زنبوردارها!

1- نگاه کردن به دست زنبوردارهای دیگه: شاید برای یاد گرفتن کارهایی مث پرورش ملکه یا کوچ یا بچه گرفتن بشه از این روش کمک گرفت، اما برای زمان بندی ها نه! چون ممکنه شرایط زنبورشون یا اهدافشون از کار با ما متفاوت باشه. مثلا دو بنه ی 200 تایی کنار هم هستن، یکی جنوب رفته و دیگری زمستان رو همانجا مونده، این دو تا از زمین تا آسمون با هم تفاوت دارن، یه مثال دیگه رسیدگی به زنبوره، یعنی زنبور شخصی که از مرداد سال قبل زنبورسازی رو شروع کرده با کسی که زنبورسازی رو از بهمن ماه شروع می کنه خیلی تفاوت داره و نمیشه یه نسخه ی مشترک براش پیچید. مثال دیگه زنبورستان هاییه که کنار هم هستن اما نژاد زنبوراشون با هم متفاوته. حتی درصد آلودگی به کنه هم می تونه روی مدیریت دو زنبورستان کنار هم تاثیر بزاره، دارو دادن به این دلیل که هم بنه ای یا همسایه مون دارو میده خیلی هم صحیح نیست، برای همین ما نباید توی این چیزا به دست همدیگه نگاه کنیم. توی ادامه بیشتر توضیح میدم. البته برای تازه کارها و حتی کهنه کار ها الهام گرفتن از همکاران کار بدی نیست، اما نباید کارهای دیگران کپی بشه.

2- تاریخ: دونستن تاریخ وقوع خیلی از اتفاقات توی منطقه ای که زنبورستان توش مستقره می تونه توی برنامه ریزی خیلی کارگشا باشه، اما نه توی کارهایی که مستقیما به مدیریت کلنی ها مرتبطه، مثلا دونستن تاریخ حدودی بچه دادن مهمه، چون می دونیم چه وقتی و چه تعدادی کندوی خالی لازم داریم، یا چه موقعی طبق لازم میشه و خیلی چیزهای دیگه و می تونیم خریدهامون رو منطبق بر این تاریخ ها انجام بدیم. اما وقتی می خوایم به زنبورا کیک بدیم، زنبور رو جابجا کنیم یا ملکه پرورش بدیم، قضیه کاملا متفاوته. اونوقت دیگه تاریخ مرجع خوبی برای انجام عملیات زنبورداری نیست.

 3- الهام گرفتن از طبیعت: چرخه زندگی زنبورها توی روند تکامل با چرخه زندگی گیاهان، هماهنگی و قرابت نزدیکی رو پیدا کرده. این هماهنگی رو میشه به سادگی توی طبیعت دید، مثلا زمانی کلنی ها شروع به فعالیت می کنن که گرده ی مرغوب و کافی پیدا بشه، زمانی بچه میدن که شرایط طبیعت جوابگوی نیاز یک کلنی تازه تاسیس یا جفت رفتن ملکه های تازه متولد شده رو بده، در واقع از اول که نگاه کنیم می بینیم ترکیب جمعیتی کلنی ها (به شرطی که دستکاری غیراصولی نشه) با طبیعت خیلی هماهنگی داره، مثلا زمانی که موم بافی شروع میشه نشانه ی اینه که ترکیب زنبورهای کندو به نفع زنبورهای جوان تغییر کرده، و این تغییر با فراوانی شهد و گرده و دمای مناسب هماهنگه. و بدیهیه که این جمعیت از 20-30 روز قبل و زمانی که هیچکدوم از شرایط فراهم نبودن تولید شده (واقعا شگفت انگیزه!)

خب پس میشه توی این زمینه تا حد مطلوبی به طبیعت اعتماد کرد و نشونه هایی رو از طبیعت برای مدیریت زنبورستان انتخاب کرد، مثلا توی خیلی از مناطق زمانی که سنجد گل بده، شهد هم به کندوها سرازیر میشه یا زنبورها توی خیلی از نقاط همزمان با گلدهی اقاقیا بچه میدن. یا مثلا وقتی گل خرگوشک (گل ماهور) به پایان میرسه، دیگه میشه گفت کار مرتع از بابت شهد تمومه. حتی دیدن گل های بادام، تنگرس یا بیدمشک می تونه علامت شروع فعالیت زنبورها و تخمریزی ملکه ها باشه.

اما .... 

اما این علایم همیشه ثابت نیستن و گهگاه دیده میشه که این هماهنگی از بین میره، اکوسیستم های زراعی و باغی هم می تونه توی این مساله دخیل باشه، مثلا توی مناطقی که ذرت علوفه ای وجود داره کندوها دوباره تخمریزی رو شروع می کنن در حالی که قبل از کاشت ذرت توی اون منطقه در زمان های گذشته، تخمریزی توی این زمان خیلی کم بوده یا اصلا نبوده. پس تا اینجا نگاه به طبیعت از بقیه ی روش های برنامه ریزی در زنبورستان مطلوب تر و بهتر بوده.

4- نگاه کردن به فعالیت خود زنبورها: توی مورد قبل هم بهش اشاره شد، زنبورا خیلی بهتر از ما از شرایط طبیعت و آب و هوا خبر دارن، دلیلش هم اینه که اگر کندوهای ما از دست بره، در واقع ما سودی نداریم، اما مساله برای زنبورها متفاوته. صحبت از مرگ و زندگیه! پس زنبورهایی زنده خواهند موند که بیشترین انطباق رو با طبیعت و آب و هوا داشته باشن. در واقع ما گهگاه یک نکته رو فراموش می کنیم که زنبورها و ما هم جزیی از طبیعت هستیم.

من بیشتر اوقات در تنظیم زمان بندی و اینکه چه کاری رو توی چه زمانی انجام بدم به خود زنبورها مراجعه می کنم، چند تا مثال می زنم:

مثال اول: بهترین زمان دادن کیک گرده به زنبورها، وقتیه که خودشون تخمریزی رو شروع کرده باشن. وقتی در کندویی رو باز کنیم و دستمون رو روی پارچه ی قاب ها بزاریم، اگر گرم بود، این معنا رو داره ملکه ها تخمریزی رو شروع کردن. پس اول با خمیرشیرین تحریکشون می کنیم و دو سه روز بعد یک کیک گرده روی خمیر شیرین میزاریم.

مثال دوم: زمان پرورش ملکه از وقتی شروع میشه که اولین نر متولد میشه و وقتی به پایان میرسه که نرکشی شروع میشه. اما بهترین زمان پرورش ملکه زمانیه که زنبورها خودشون اقدام به شاخون زدن و پرورش ملکه می کنن (البته منظور اکثریت کندوهاست، نه کندوهای مشکل دار یا کم جا).

مثال سوم: بهترین زمان بچه گرفتن وقتیه که اگر کندویی رو بدون دستکاری توی منطقه بزاریم، بچه بیرون کنه. این نشون میده که شرایط محیطی و تغذیه ای برای رشد یک کندوی ضعیف یا متوسط مناسبه.

مثال چهارم: وقتی باید به زنبورا برگه موم بدیم که خودشون هرزبافی (یا به قولی کاربافی) داشته باشن. هرزبافی زنبورا در واقع یک علامته که نشون میده ترکیب جمعیتی، شهد، گرده و دمای مناسب برای موم بافی وجود داره و موم بافی با کمترین استهلاک ممکن انجام میشه.

مثال پنجم: وقتی دادن شربت رو برای کندوها قطع می کنیم که سفیدکرده باشن (لینک راهنما). وقتی زنبورا حوضک زدن یعنی شهد به وفور داره به کندو وارد میشه و بهیچ وجه نباید کندوها تغذیه بشن. اینا می تونه نشونه ی خوبی هم برای کوچ دادن زنبورا باشه. به این صورت که زمان غنای مرتع رو تشخیص بدیم و سر وقت زنبورمون رو اونجا حاضر کنیم.

موارد بالا توی بیشتر مواقع می تونن کارگشا باشن، اما بعضی وقت ها این تعادل به دلایل مختلف بهم میریزه (سمپاشی، کشت گیاهان جدید و غیربومی، بیماری و...) که دیگه اونجا شناخت زنبوردار از زندگی زنبورها و مکانیزم های طبیعی و مشورت گرفتن می تونه به دادش برسه. به نکته ی سوم توجه کنید.

نکته اول: سه عامل از چهارتایی که نام برده شد رو میشه بهم ربط داد و توی یک عنوان گنجوند. اون عنوان چیزی نیست بجز دفتر زنبورداری. کار باید اینطوری باشه که ما هر سال وقایع طبیعی، گلدهی و وضعیت عمومی کلنی ها رو توی صفحه ای از دفتر یادداشت برداری زنبورستانمون وارد کنیم. این داده ها به تدریج خیلی ارزشمند میشن، و یک دید کلی و جامع به زنبوردار میدن. بعد از ده سال یک دفترچه ی جامع از شرایط زنبور و طبیعت (و روابط متقابلشون) و اقدامات صحیح و غلطی که انجام دادیم، به دست میاد که مسیر رو برامون خیلی خیلی کوتاه می کنه (با تشکر از آقای مصطفی یوسفی).

نکته دوم: توی بحث بیماری ها نباید منتظر هیچ علامتی بود یا به دست کسی نگاه کرد، سه تا مساله ی قابل توجه داره: اینکه همیشه از سطح آلودگی خبردار باشیم (تست پودرشکر، ازمایش های منظم و ...)، اینکه از اوضاع زنبور آگاه باشیم (وجود تخمریزی، ترکیب جمعیت و ...) و در نهایت از اوضاع طبیعت آگاهی کسب کنیم (جریان شهد و گرده، دما و رطوبت).

و یه چیزی رو اضافه کنم که اگر توی بیماری ها منتظر علامت بشیم، معمولا خیلی دیره و ممکنه کار از کار گذشته باشه.

نکته سوم: بعضی وقت ها (شاید بیشتر وقت ها!) ما باید بجای زنبورداری، پشتیبان زنبورها باشیم! اگر تخم ریختن ازشون حمایت کنیم، گرم نگهشون داریم و بهشون گرده برسونیم و خیلی چیزای دیگه ... بعضی وقت ها باید بشینیم و تماشا کنیمشون، ببینیم چیکار می کنن و بفهمیم برای آینده چه اتفاقاتی میافته، پیش بینی های ما خیلی می تونه توی این پشتیبانی کارگشا باشه. مثلا اگر کندوی رو باز کردیم و جمعیت جوان زیادی رو پیش بینی کردیم یا آماده ی طبقه دادن بشیم، نه اینکه ساختار کندوها رو به هم بریزیم. مواقعی که ما زنبوردار هستیم نه پشتیبان هم کم نیست: یکسان سازی، تعویض ملکه، برداشت عسل، برداشت گرده و ...

بر گرفته از وبلاگ زنبورستان مهدی اخوان مقدم



  • نویسنده : mellifera
  • تاریخ : چهارشنبه 18 اسفند ماه 1395
  • 1879 بازدید
  • 1 نظر